به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، آمار دقیقی از تعداد کودکان کار و خیابانی وجود ندارد و هیچ مرجع مستقلی، مسئولیت ساماندهی این قشر آسیبپذیر را بر عهده نمیگیرد
دخترک کنار پیادهرو چمباتمه زده و نشسته بود. سرش را روی زانوهایش گذاشته و به چنان خواب عمیقی فرو رفته بود که اگر تمام بساطش را جمع میکردی و میبردی، متوجه نمیشد. دستمال کاغذی، اسپند، خودکار، چسب نواری... چیزهای ارزانقیمتی که روی هم به سهمیلیون تومان هم نمیرسید. جلو رفتم و صدایش کردم. دستپاچه، سرش را بلند کرد و نگاهم کرد. فکر کرد مشتری هستم. چهرهاش آفتابسوخته نبود و ظاهری مرتب داشت؛ دختری با موهای مشکی کوتاه و شالی سفید که روی تیشرت گلگلیاش افتاده بود. اسمش را پرسیدم. گفت: لینا. گفتم: چرا دستفروشی میکنی و درس نمیخوانی؟ لینا خانم جوابی نداد و با چشمهای نازکش فقط نگاهم کرد. سنش را پرسیدم. گفت: ۱۴ سال! اما ۱۴ سال اصلا به او نمیآمد. حداکثر سنی که میشد برایش تصور کرد، ۱۰ تا ۱۲ سال
بود.
دختری ریزهمیزه بود با پوستی سفید و نگاهی معصوم. به معنای واقعی خوشگل بود و به نظر میرسید که بسیار هم خجالتی است.
پرسیدم: پدر و مادرت کجا هستند؟ مگر آنها کار نمیکنند که تو اینجا نشستهای؟ گفت: پدرم کار ضایعات انجام میدهد و مادرم هم خانهدار است. حالا منظورش از ضایعات، زبالهگرد بود یا تاجر جنسهای ضایعاتی، الله اعلم. گفتم: خرید و فروش ضایعات که شغل پردرآمدی است، پس چرا تو دستفروشی میکنی؟! گفت: پدرم چند سال پیش تصادف کرد و زمینگیر شد. به همین خاطر من و مادرم مجبوریم کار کنیم تا کرایه خانهمان را دربیاوریم.
پرسیدم: خانه هم ندارید؟ دخترک گفت: نه، مستأجریم و خانه ما پشت راهآهن است. راهآهن! ریلی که همیشه مردم شهر را به دو دسته دارا و ندار تقسیم کرده و حالا این دختر پشت مرزهایش قربانی تقسیم ناعادلانه ثروت شده است.
اصرار نکردم که بپرسم آیا ایرانی هستی یا از مهاجران مقیم چون هرچه باشد، او انسان است.
نخستین گروه آسیبپذیر
در همه بحرانهای دنیا، کودکان اولین گروه از جامعه انسانی هستند که بیشترین آسیب را میبینند. آنها به دلیل ویژگیهای خاص جسمی و روانیشان از توانمندی لازم برای مواجهه با بحرانهای طبیعی یا غیرطبیعی برخوردار نیستند و به راحتی در معرض آسیبهای جسمی و روانی قرار میگیرند. در این میان، اوضاع کودکان کار از بقیه بدتر است. علیرغم اینکه سالها از تصویب قوانین مرتبط با کاهش کار کودکان در کشور ما میگذرد و نهادهای مدنی متعددی در این زمینه فعالیت میکنند اما به نظر میرسد این سرمایههای ملی آنگونه که باید مورد توجه مسئولین قرار نمیگیرند و در ادارات دولتی و دستگاههای متولی همچنان بر پاشنه بیتدبیری میچرخد.
این چالش در یک سال اخیر که کشور ما با بحران جنگ دست و پنجه نرم کرده، حادتر شده و به طور فزایندهای رشد کرده است. افزایش فشارهای اقتصادی و معیشتی، بیکاری و تبعات شغلی ناشی از جنگ و ناکارآمدی طرحهای ضربتی و کوتاهمدت، نهفقط به کاهش تعداد کودکان کار در کشور کمک نکرده، بلکه شماری از آنهایی را هم که از حمایت خانواده برخوردار بودهاند، به دلیل مشکلات مالی به خیابان کشانده است. با اینهمه هیچ آمار دقیقی از تعداد کودکان کار و خیابانی وجود ندارد و هیچ مرجع مستقلی، مسئولیت ساماندهی این قشر آسیبپذیر را بر عهده نمیگیرد!
تأمین امنیت کودکان در شرایط جنگی
معاون اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، چندی پیش در گفتگو با خبرگزاری ایسنا از ارائه خدمات حمایتی این سازمان به کودکان کار و خیابانی خبر داد. فاطمه سلطانی با اشاره به شرایط اضطراری کشور گفت: رویکرد بهزیستی در حمایت از کودکان کار، متناسب با شرایط عادی و بحرانی طراحی شده اما در شرایط جنگی و اضطراری، حفظ امنیت جانی و روانی کودکان در اولویت سازمان قرار میگیرد.
او افزود: در شرایط عادی، تمرکز ما بر توانمندسازی کودک و خانواده، کاهش آسیبهای اجتماعی، فراهم کردن زمینههای تحصیل و مهارتآموزی و در نهایت خروج پایدار کودک از چرخه کار و خیابان قرار میگیرد اما در موقعیتهای جنگی و اضطراری علاوه بر اینها، سازمان اقدام به مداخلات فوری برای حفظ امنیت جانی و روانی کودکان میکند.
سلطانی از فعالیت مراکز روزانه و شبانهروزی تحت نظارت سازمان بهزیستی در کشور خبر داد و گفت: در تمامی این مراکز، علاوه بر بازتوانی خانوادهها، زمینه بازگشت ایمن کودک به محیط خانواده، ادامه تحصیل و کسب مهارتهای لازم برای زندگی مستقل فراهم میشود تا بتوانیم از رشد مشاغل کاذب و خیابانی تا حد امکان جلوگیری کنیم.
او تأکید کرد: تأمین نیازهای اولیه زیستی از جمله خوراک، پوشاک و اقلام بهداشتی، تلاش برای شناسایی خانوادهها و تحویل کودکان به سرپرستان مؤثر یا انتقال آنان به مراکز نگهداری موقت شبانهروزی در مناطق امنتر، از مهمترین اقدامات انجامشده در راستای ساماندهی کودکان کار است.
با توصیفات معاون اورژانس اجتماعی کشور، کودکان کار در شرایط جنگی بیشتر از شرایط عادی نیازمند حمایت و رسیدگی هستند اما آیا این حمایت و رسیدگی در اوضاع فعلی اقتصادی و شرایط جنگی کشور امکانپذیر است؟ فراهم نبودن زیرساختهای اشتغال و تولید چند درصد از ماجرا را تشکیل میدهد و نقش بنمایههای فرهنگی و تربیتی جامعه در این زمینه چقدر است؟
چند عاملی بودن پدیده کودکان کار
یک کارشناس حوزه آسیب و فوریتهای اجتماعی به اطلاعات میگوید: پدیده کودکان کار و کودکان در معرض آسیب، صرفا یک مسأله اقتصادی نیست، بلکه موضوعی اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی است که عوامل مختلفی در شکلگیری آن نقش دارند.
شیوا حرّ مشرقی با تأکید بر این که مدیریت هر آسیب اجتماعی، نیازمند نگاه تخصصی، علمی و چندبعدی است، میافزاید: از نظر جامعهشناسان و سازمان بهزیستی، کودکان کار پیش از هر چیز «کودک» هستند و از حقوقی مانند تأمین امنیت، سلامت، آموزش و داشتن فرصتهای برابر برای رشد برخوردارند.
او ادامه میدهد: جمعآوری یا برخوردهای مقطعی، رویکرد مناسبی برای ساماندهی و کاهش آسیب در کودکان کار نیست بلکه اولویت بهزیستی و نهادهای متولی باید بر پیشگیری، شناسایی بموقع، مداخله تخصصی، توانمندسازی خانوادهها و بازگرداندن کودک به مسیر طبیعی زندگی قرار بگیرد.
مشرقی میگوید: در مواردی که امنیت و سلامت کودک در معرض خطر بوده و امکان نگهداری او در خانواده وجود نداشته باشد، مراکز شبانهروزی تحت پوشش بهزیستی و سایر دستگاههای متولی موظفند با هماهنگی مراجع قانونی، بهصورت موقت از کودک نگهداری و ضمن ارائه خدمات تخصصی، زمینه بازگشت ایمن او به خانواده یا تأمین شرایط مناسب زندگی را فراهم کنند.
حفظ کرامت کودکان
این کارشناس آسیبهای اجتماعی در خصوص پیامدهای اجتماعی جنگ و تبعات آن بر کودکان کار میگوید: بدون تردید هر بحرانی از جمله جنگ، پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و روانی فراوانی برای خانوادهها به دنبال دارد و خانوادههای آسیبپذیرتر قطعا با دشواریهای بیشتری روبرو هستند. در شرایط جنگی، احتمال افزایش کودکان کار بیشتر میشود اما این موضوع را نباید به کل جامعه تعمیم داد، زیرا اکثریت خانوادههای ایرانی در سختترین شرایط، کرامت، آموزش و سلامت فرزندان خود را در اولویت قرار میدهند.
شیوا حرّ مشرقی معتقد است: پدیده کودکان کار محصول یک عامل یا یک بحران در جامعه نیست، بلکه عوامل متعددی چون شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زمینهساز آن میشود. مشکلات معیشتی، بیکاری یا اشتغال ناپایدار والدین، آسیبهایی مانند اعتیاد و اختلافات خانوادگی را افزایش میدهد که در نهایت منجر به ترک تحصیل و روی آوردن به مشاغل خیابانی در کودکان میشود. به این موارد باید ضعف والدین در مهارت فرزندپروری و کاهش حمایتهای اجتماعی را نیز افزود.
وی شناسایی بموقع خانوادههای در معرض آسیب و ارائه خدمات حمایتی هدفمند را اقدامی مؤثر در ساماندهی کودکان کار میداند و میگوید: آموزش مهارتهای فرزندپروری، تقویت حمایتهای اجتماعی و اقتصادی، ایجاد فرصتهای شغلی برای والدین، توسعه خدمات مشاورهای، افزایش آگاهی عمومی و بهرهگیری از ظرفیت خیرین و سازمانهای مردمنهاد در کنار مسئولیتپذیری اجتماعی، بهترین راهکارهای شناخته شده برای کاهش تعداد کودکان کار هستند.
خانم مشرقی، خانواده را نخستین و مهمترین نهاد حمایتکننده از کودکان معرفی میکند و میگوید: هرچه بنیان خانوادهها مستحکمتر باشد، حمایت آنها از فرزندانشان قویتر بوده و احتمال قرار گرفتن فرزندان در معرض آسیبهای اجتماعی کاهش مییابد.
آموزش، مؤثرترین ابزار پیشگیری
مشرقی، بومی بودن یا نبودن کودکان کار را در ساماندهی آنها بیاهمیت میداند و میگوید: آنچه برای ما اهمیت دارد ارائه خدمات تخصصی به همه کودکان در معرض آسیب است؛ به خصوص کودکان بازمانده از تحصیل. وزارت آموزش و پرورش و سایر دستگاههای متولی باید در بازگشت کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه آموزش کمک کنند، چون آموزش، مؤثرترین ابزار برای پیشگیری از تداوم چرخه کار کودکان و سایر آسیبهای اجتماعی است.
وی با تأکید بر این که کاهش پدیده کودکان کار، مسئولیت یک دستگاه یا یک نهاد به تنهایی نیست، میگوید: این موضوع نیازمند همافزایی همه دستگاههای اجرایی، نهادهای حمایتی، خیرین، سازمانهای مردمنهاد، رسانهها، خانوادهها و مشارکت آگاهانه مردم است. بنده اعتقاد دارم مدیریت و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی، پیش از آنکه یک مسئولیت اداری باشد، یک رسالت انسانی و اجتماعی است، زیرا هر کودک، یک زندگی و یک خانواده در آینده جامعه محسوب میشود. کودکانی که امروز با مداخله تخصصی از چرخه آسیب خارج شوند، سرمایههای ارزشمندی برای توسعه فردای کشور خواهند بود.
به یاد نگاه معصومانه لینا میافتم؛ نگاهی که منتظر هیچ دستگاه یا نهاد حمایتگری نیست، اما حمایت کردن از خانواده را خوب بلد است.
دلایلی که لینا را به کنار پیادهرو کشانده است، کودکان بیپناه دیگر را هم میتواند به خیابان بکشد؛ کودکانی که لزوما نانآور خانه نیستند و ممکن است تحت سلطه کارفرمایان بیرحمی باشند که به صورتهای مختلف از آنها بهرهکشی میکنند و سلامت جسم و روانشان را به خطر میاندازند. این عمق فاجعهای است که هر روز کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست جامعه ما را تهدید میکند و باید چارهای برای آن اندیشیده شود.

نظر شما